داستان اموزنده
*داستانی اموزنده وزیبا*
پادشاهی بودکه فقط یک چشم ویک پا داشت.پادشاه به تمام نقاشان قلمرو
خود دستوردادتایک پرتره زیباازاونقاشی کند.اما هیچکس نتوانست
آنان چگونه میتوانستندباوجودنقص دریک چشم وپای پادشاه نقاشی زیبایی ازاوبکشند؟
سرانجام یکی ازنقاشان گفت که می توانداین کاررا انجام دهدویک
تصویرکلاسیک از پادشاه نقاشی کرد.نقاشی او فوق العاده بود
وهمه راغافلگیرکرد.اوپادشاه رادرحالتی نقاشی کردکه شکارراموردهدف قرار
داده (نشانه گیری بایک چشم بسته ویک پای خم شده)
*نکته*
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم
پنهان کردن نقاط ضعف وبرجسته کردن نقط قوت انان
+ نوشته شده در ساعت 12:51 توسط بانو
|
به نام خالق هستی